ایران: شکست و پیروزی
این عکس پل پیروزی است. مردم از پلی که به آنان و به کشور تعلق دارد، محافظت میکنند. یک جنبهی سرشکستگی ایران رواج این فکر بود که بمباران کشور، پیروزی مردم است.
دوباره آتشبسی موقت برقرار شد، وقفهای در جنگ که معلوم نیست تمدید شود و این بار چقدر پایدار باشد. اسرائیل حق تداوم آدمکشی در لبنان را برای خود محفوظ داشته و بلافاصله بر آن تأکید کرده است. هیچ تعجبی ندارد اگر همین فردا به جایی در ایران هم حمله برند.
؛اطمینانی به گفتار سران آمریکا و اسرائیل نیست. دولت ترامپ، هم در آستانهی جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ اخیر ظاهراً در حال مذاکره با دولت ایران بود و اگر اندکی حسن نیت داشت و بنابر یک برداشت رایج زیر تأثیر توهم نتانیاهو در مورد یک براندازی سریع نبود[۱]، به جنگ رو نمیآورد.
اما دوباره پدیدهی TACO (Trump always chickens out: ترامپ همواره جا میزند) بروز کرد و ترامپ از طرح نابود کردن یکشبهی تمدن ایرانی عقب نشست.[۲]
باخت ـ باخت، پیروزی ـ پیروزی
هر دو طرف باختند. به ایران خسارات انسانی و مادی فراوانی وارد شد. بخش بزرگی از طبقه کارگر و زحمتکشان کار و جای کار خود را از دست دادند. رهبر و برخی مقامهای ارشد و میانی حکومت ولایی ترور شدند. آمریکا تخریب کرد، اما به هدفهای خود دست نیافت. در اسرائیل کشور فلج شد و افسانهی گنبد آهنین پوچ از کار درآمد. معلوم شد «خشم حماسی» آمریکا چیزی جز یک «خشم کور» نیست.[۳] دستگاه آدمکشی مهیبی دارند، اما فاقد یک استراتژی روشناند.
جای آمریکا در منطقه نه تنها تثبیت نشد، بلکه با برانگیخته شدن بیاعتمادی عمومی حتّا در میان شیخهای نفتی، موقعیت متزلزلتری یافت. رابطهاش با اروپا و ناتو تنشآلودتر شد. در میان جمهوریخواهانِ خط MAGA هم ؛نسبت به ترامپ تردید پدید آمد.
هر دو طرفِ جنگ ادعای پیروزی دارند. تعجبی ندارد. شاخص هر دو سو لافزنی و یاوهگویی است که طبعاً در موقعیت جنگی سر به فلک میزند. اما اگر قرار باشد در بافتار تقابل باخت ـ باخت، یک طرف به عنوان کمتر باخته برگزیده شود، آن طرف ایران است، هم دولت حاکم بر آن و هم خود کشور ایران.
نظام حاکم توانست در برابر دو قدرت قاهر بایستد و بقای خود را حفظ کند. نقشههای از پیش آماده شدهی حاکمان برای تداوم حکومتگری در صورت ضربه خوردن به بخشی از مقامات، پیش بردن یک جنگ نامتقارن، و استفاده از تسلط بر تنگهی هرمز موفق از کار درآمدند.
آمریکا و اسرائیل، با همهی اِشراف اطلاعاتیشان بر وضعیت امنیتی ایران، نتوانستند به ارزیابی درستی از شرایط برسند. در تاکتیک، در کشتن و تخریب، پیروز شدند، در استراتژی نه. به هدف اصلی خود که کسب قدرت در ایران یا تخریب کامل کشور بود، نرسیدند.
کشور و حکومت
پایداری و موفقیت جمهوری اسلامی در حفظ خود، انطباق یافت بر نیکبختیای که نصیب کشور شد برای بقا و نرفتن به زیر سلطهی مهاجمان.
در تاریخ، انطباق منفعت مردم یک سرزمین با منفعت حکومتگران مدام پیش آمده است؛ این امر بیشتر از آنکه استثنا باشد، قاعده است. تاریخ سرزمین ما گواه آن است که از هم پاشیدن حکومت مستقر یا تسلیم آن در برابر مهاجمان، آغاز یک دورهی طولانی سرکوب و ذلالت است. قاعدهی ابنِ خلدونی ترادف هجوم با نابودی «حضارة» (تمدن، فرهنگ)، در جایی که مهاجمان در سطح «تمدنی» بالاتری هم هستند صادق است. مهاجم، وحشی است، و آنچه با خود میآورد، یک دورهی طولانی وحشت است. دوباره باید چه رنجها کشید تا به همین جایی برسیم که اکنون در آن هستیم.
شکست ایران
ایران در معنایی ژرف شکست خورد. جنبشهای آن نتوانستند رژیم را پایین بکشند و این به مردم حسی از ناتوانی و بیچارگی داد. اکنون معلوم نیست از آن جنبشها چه دستاوردهایی به جا مانده باشند.
اینک زخمخورده، رنجور و همچنان نگرانیم. وضعیتمان با تشدید کنترل داخلی و تداوم تهدید خارجی، و همچنین گسترش فقر و فلاکت مشخص میشود. اما تاب آوردهایم و میتوانیم تاب بیاوریم. بر خلاف تصوری رایج، جامعه شکننده نیست و همبستگی در آن قوی است. میتوان امیدوار بود.
«کمک میرسد.» بخشی از مردم امید بسته بودند به هجوم آمریکا و اسرائیل و فکر میکردند آنها برایشان آزادی و سعادت میآورند. آنان را میتوان فهمید، با آنان اما نمیتوان تفاهم داشت.
هنوز بخشی از کسانی که با هر حمله „Thank you Trump“ ؛میگفتند، فکر میکنند باید بیشتر التماس کنند تا بلکه جنگ از سر گرفته شود.
در آستانهی تجاوز به کشور، بخشی از فعالان سیاسی، از سر ناآگاهی، استیصال، یا غرض و مرض، از لزوم «دخالت بشردوستانه» سخن گفتند.
بخش بزرگی از فعالان و گروههای سیاسی مردمدوست، در نیافتند که چه چیزی دارد پیش میآید. در دورهی جنگ هم، سرگردان و در مجموع منفعل ماندند، یا شعارهایی به نشانهی یک رادیکالیسم نمایشی سردادند، تا بگویند سنگرشان را در غار پژواک «اپوزیسیون» حفظ کردهاند.
راستگرایان افراطی که با سلطنتطلبی مشخص میشوند، با فرود آمدن هر بمبی «جاوید شاه» گفتند و در خارج از کشور معرکههایی برپا کردن بیهمانند از نظر جلوهگری خیانت و رذالت.
ایرانیان خارج از کشور نتوانستند یک جنبش قوی ضد جنگ برپا کنند و بر افکار عمومی جهانیان تأثیر بگذارند. در بسیاری از رسانهها ایرانیان در شکل کسانی مطرح شدند که با پرچمهای مهاجمان به پاس بمباران کشورشان رقص و پایکوبی میکنند. این عده و شاهشان، Loserهای به یاد ماندنی و در آینده مثالزدنی این جنگ هستند. اما اصل، شکستِ خط آنان نیست؛ مهم، نفس وجود چنین خطی به عنوان یک سرشکستگی عمومی است.
دورهی تازه
صرف نظر از اینکه آتشبس پایدار بماند یا نه، ما وارد دورهی تازهای شدهایم، نه همین امروز، بلکه از مدتها پیش، شاید از آستانهی جنگ ۱۲ روزه. اما اینک ممکن است بهتر دگرگونی را دریابیم.
شکست، پدیداریِ جهان در شکلی رادیکال است.[۴] یک باره چیزهایی را میبینیم که پیشتر ندیده بودیمشان. آن شبکهای که جهان را میسازد، به صورتی دیگر جلوهگر میشود. عناصری در آن محو یا کماهمیت میشوند، و در عوض عناصری دیگر برجسته میگردند. مقولات، معنای تازهای مییابند و پیوندهای گفتمانی میان آنها دگرگون میشوند.
سویهای از پیروزی ایران میتواند شامل چنین اموری باشد:
- حفظ یاد مینابیها، و تحکیم تعهد احساسی و فکری به مواظبت از کودکان،
- بازاندیشی مفهومهای نظم، اعتماد و درک اهمیت حفظ خانهی تاریخی مشترک که به هر چه میخواهیم برسیم، باید در آن برسیم،
- درک تازهای از میهن، کشور و زیرساختهایش که از آن همهاند، و مبارزه برای عدالت و آزادی به خاطر آن است که جامعه به راستی جامعیت یابد،
- بازخوانی دستاوردهای جنبشهای اجتماعی، درک اهمیت تشکل و داشتن نماینده و سخنگو تا دیگران به جای مردم تصمیم نگیرند،
- درک اهمیت تفکر انتقادی و توانایی مقاومت در برابر رسانههای دروغپراکن،
- بازبینی جامعهگرایانهی همهی مفهومها و گزارههای سیاسی رایج…